|
وقتی که دلم می گیره از تو پنجره نگام کن.. با نگاه پشت شیشه از ته دلت دعا کن... دستتو بزار رو قلبم، بزار قلبم جون بگیره یه نفس بده به ابرا که شاید بارون بگیره
گفتم که باور کنی همه شوق و روشنایی را...... می خواهم فاصله کم شود با یک بهانه...... برای بودن همه ، جایی هست.... پاهایت را محکم تر بردار تا انتهای جاده ایی که فقط راه ، راه مهر شود.... آموختن همه چیز اجباری نیست....... نرسیدن ، نبودن ،دلتنگی ،را پای روزگار نگذار هیچ میدانی ! کجای این دنیا هستی ؟.........
تو گم میشوی در همه خیانتها ، شاید روزی پیدا شوی در همه دروغها شاید چهره ایی شوی خالی از رفاقت،میون این همه دل تنگیهای دنیا مثل صدایی که معنایش خاموشیست میون همه خاطره ها حتی بویی از تنهایی در گوشهُ اطاقی مثل قاب عکس خالی چسبیده به دیوار تنهایی قلب میون پگی از دود سیگار با عمق هزاران درد و زخم خواهی رفت ، می روی ، پیدا نمی شوی در گوشه ایی از این قفس .....شاید بهتر ،شاید بدتر اما می روی.......................................................
یه کاری کن که می تونی یه خونه شو تو ویرونی از این بیشتر نپرس از عشق نمی دونم ،نمی دونی تو این تقویم دل مرده کسی اشکاتو نشمرده کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده نگو دور، نگو دیر،نگو این قصه دلگیره
خورهای همیشگی ،مثل اینکه بی درد نمی شه زندگی کرد. حسی که زجر رو بفهمه... حتی اونو باقی بذاره... یکی پر،یکی خالی ............... هرچی نگاه می کنم یکی سفید سفید ،یکی سیاه سیاه..... همه چی یه حکمتی داره،چه حکمتی؟ اما آروم میگیری و به لحظه های قبل تر نگاه می کنی.... که در تبی از آرامش می سوختی انگار نه انگار ماه یا سالی با تو همراه بود..... دلگیری ،غمگینی،نه........ خودتو میون اینهمه نگرانی جمع کرده ایی...... سکوتی محض!...نفسهایت....پاک تر از همیشه!.... انگار نه انگار،لبخندی می زنی و دوباره دنیا یه رنگ دیگه ایی می گیره... همه چی یه حکمتی داره....چه حکمتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگاه می کنی به همه ترانه ها همه از یه حسی حرف می زنه
که در میانه مونده... نوشتنهای بی اختیاری که همه برات حکم التماسه رویاهای دم به دم و نیمه تمام با همه تردیدهای همیشگی...
ناراحتی اما همچنان بی خیال ،بی خیال......... به رفتن فکر می کنی ، می شکنی ،خراب می شی ، به مرگ می رسی..... همه اونها رو بی خیال........... باختی ......... همه هستی رو............. آبرو ،اعتماد ، غرور،حرفها ،........... بی خیال اعتقاد به زندگی....... به ادامه زندگی....... مهم نیست که چی می شد و چه خواهد شد....... مهم خواستن بود....مهم مهربانی بود............ حالا بی خیال...... باز هم سکوت............. بی خیال
حس عجیبی که همیشه تجربه می شه...
یه حس غریبی که فکر میکنی دیگه گم شده.... یه حسی که وقتی مست و پاتیل هستی و راحت در آغوش معشوقت تا صبح می خوابی و گیج می زنی و احساس راحتی و سبکی می کنی و دلت نمی خواد که از جات بلند شی....... اصلا نگران هم نیستی......و فقط به این فکر می کنی که چقدر آرامش داری و راحتی.................... و دلت نمی خواد که به چیزی فکر کنی و اون دلتنگی همیشگی رو فراموش کردی و اصلا به هیچی ، به هیچی فکر نمی کنی..... گاهی اوقات هم دلم میخواد خودم رو از میان آدمهای خوشبخت کنار بکشم ....بی انگیزه و رها.................. شاید هم تنهایی،تنهایی سردو خاموش منو شکسته تر از اونی کرده که کسی حوصله شمردن چینهای تنهایی رو داشته باشه... اما اینو فهمیدم که قرار نیست هر چیزی نتیجه خوبی داشته باشه گاهی هم ساده ست گاهی هم سخت.............. میدونم هیچکس شبیه هیچکس نیست....................
همه چی فقط توی چند ثانیه اتفاق افتاد کاش می شد همه ثانیه ها را دوید هنوز تلخ ، تلخه کاش می شد روشنایی آفتاب آزارم نده ولی اینو میدونم که این دنیا همیشه آری نیست .....
این روزها ، یه جورایی عجیب و عمیق هستند.
می دونم که همیشه همه چیز توی رویا و خیال زیباتر..... روزها و شب ها چه اهمیتی داره وقتی میبینی که هیچ چیزی سر جای خودش نمی تونه باشه. وقتی نگاه می کنی بخودت و می بینی که حتی خودت هم دیگه خودت نیستی. نه با ثانیه ها کار داری نه با صفحات تقویم که بدون لحظه ورق می خورند......................... یه جورایی نمی خوام به کسی فکر کنم نه به اونهایی که دوستشون داشتم و حالا دیگه نیستند، و نه به اونهایی که توی ذهنم ساخته شدند. و نه به اونهایی که به فکرشون هستی اما... اونها فرصتی برای فکر کردن ندارند.......... گله ایی ندارم.......چون دلم نمی خواد که غرق در نامهربانی بشم گاهی وقتها دلتنگم که هیچ فلسفه ایی برای دلتنگی پیدا نمی کنم و گاهی وقتها تنهایی ،که یادم میره که خدا هم تنهاست .........و فقط داره به تنهایی من نگاه میکنه................... این روزها ،روزهای سرد و سکوت هیچکسی به هیچکسی نیست...... نمی دونم اینهمه گلایه است یا......................اصلا چه فرقی داره.... همین الان................... که فکر می کنی که هیچ دلخوشی برای تو نیست....
|
About
نمی دانم منتظر باشم یا نباشم Archivesمهر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Links
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم |